تعطیلی نود درصد از شرکت ها، چگونه به این سرنوشت دچار نشویم

تاثیر دوره تصدی حسابرسی بر کیفیت گزارشگری مالی در ایران

تعطیلی نود درصد از شرکت ها، چگونه به این سرنوشت دچار نشویم.

چند وقت پیش مطلب بسیار زیبا و قابل تاملی از استاد محمد حسین ادیب می خواندم با مضمون اینکه نود در صد شرکتها در پایان پنج سال فعالیت ، باید استراتژی فرود را در دستور کار قرار دهند.

نود درصد شرکتها در پایان ۵ سال باید مدیریت شکست را به الویت شرکت تبدیل کنند.

 ٩٠ درصد مشکل شرکتها در ایران به این بازمیگردد که شرکت باید چند سال قبل تعطیل میشد اما همچنان فعالیت را ادامه داده است ، شرکتی که چرخه عمرش به پایان رسیده ادامه فعالیت فقط باعث میشود تا با زیان بیشتر تعطیل شود بر بنیاد مشاهدات و تجارب کاری ، شرکتی که چرخه عمرش تمام شده و فعالیت را ادامه داده در کمتر از ١٠ درصد موارد ، ادامه دادن گره گشا بوده است.

شرکتی موفق است که در بدو تاسیس استراتژی خروج داشته باشد ، نوع تفکر ایرانیان بر این اصل استوار است که آمده اند که بمانند و نه اینکه زمانی بروند.

آدمی موفق است که بداند چه زمانی تاریخ مصرف اش به پایان رسیده است.

انسان موفق کسی است که بداند چه زمانی باید از سر میز بلند شود.

وقتی چرخه عمر شرکتی به سر آمد بهترین گزینه ، مدیریت شکست است.

اما در این نوشتار بنده می خواهم به تاثیر بسیار مهم حسابداری در فرآیند فوق بپردازم.

به دلیل شغلی که دارم به ناچار هر روز با تعداد بسیار زیادی از شرکتها در ارتباطم.

شرکتهای سود ده و زیان ده. شرکتهایی که در هر شرایطی به فعالیت خود ادامه میدهند و کمتر تحت تاثیر شرایط بیرونی قرار میگیرند و شرکتهایی که با کوچکترین تغییر در محیط بیرونی دچار بزرگترین نوسانات و ریسک می شوند.

همان طورکه استاد ادیب در تحلیل خود بیان نموده اند، واقعا بسیاری از شرکتهای ایران در فضای کسب و کار خود هیچ استراتژی برای ادامه حیات خود ندارند.

خوب به یاد دارم  زمانی به عنوان حسابرس در یک شرکت بورسی حضور داشتم و سال به سال به هزینه های مالی شرکت افزوده میشد و مدیران شرکت صرفا به دلیل اینکه تمایلی به اعلام ورشکستگی نداشتند هر سال از سیستم بانکی تامین مالی میکردند و مجبور به پرداخت هزینه های بالای تامین مالی بودند.

به نظر من دلیل اصلی این سرنوشت تلخ برای شرکتهای ایرانی عملا اعتقاد نداشتن به تیم حسابداری است.

نه اینکه شرکتها حسابدار نداشته باشند، اتفاقا گاها اتاق های بسیار شیک و زیبایی برای حسابداری دارند اما اعتقادی به حسابداری ندارند. صحبت من این است که برخی از مدیران ما به حسابداری اعتقاد ندارند.

سالها پیش در یک شرکت مشاور مالی بودم ، شرکت به لحاظ مالی دچار بحران شده بود، بعد از بررسی هایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که دلیل اصلی این بحران، اصرار به فروش محصولی است که عملا حاشیه سودی ندارد.

یک شب تا ساعت ۱۱ شب در دفتر مدیر عامل شرکت بودم و این مطلب را به او فهماندم که باید محصولات با حاشیه سود بالاتر را در دستور تولید و فروش قرار دهید و ایشان هم پذیرفت.

اما بعد از چند روزی فهمیدم به معاون کارخانه دستور داده که مانند روال قبلی محصولات با حاشیه سود کمتر تولید کنند.

نمیدانم شاید برای کار خود توجیه داشت اما بعد از چند ماه متاسفانه شرکت ورشکسته شد و کلا مجبور به فروش کارخانه شد.

بنده از نزدیک شاهد از بین رفتم سرمایه های کشورم هستم به دلیل اینکه برخی از مدیران ما خود را در همه زمینه ها متخصص میدانند حتی مسایل مالی.

دنیای کسب و کار امروزی دنیای رقابت حرفه ای است.

باید یک شرکت مجهز به سیستم حسابداری کارآمد و تیم حسابداری مجرب باشد.

به عنوان مثال برای انتخاب بین خرید و یا اجاره برای محل کار باید یک حسابدار خبره به مدیر مشاوره بدهد.

در خیلی از بنگاه های ما هیچ توجیهی برای خرید ملک و ساختمان وجود ندارد، اما مدیران اصرار به خرید ساختمان دارند.

گاها ماشین آلات تولید را هم نباید خرید، بلکه باید اجاره کرد.

این وظیفه حسابدار است که با بهایابی تفاضلی به مدیر کمک کند تا بهترین تصمیم را بگیرد.

تعطیلی نود درصد از شرکت ها، چگونه به این سرنوشت دچار نشویم. سوال اصلی این است که چرا ؟؟؟

بسیاری از شرکتهای ما اسیر نداستن و آگاهی نداشتن به روش های تامین مالی ، خرید یا اجاره، نحوه قیمت گذاری محصولات ، استراتژیهای رقابتی و …هستند و این عوامل منجر به شکست بسیاری از شرکتهای ایرانی می شود.

 حسابداری زبان تجارت امروز هست.

حسابداری قلب یک بنگاه تجاری است.

ما باید بین حسابداری و دفتر داری تمایز قایل شویم.

حسابداری (ACCOUNTING) با دفترداری(BOOKKEEPING) تفاوت دارد.

بسیاری از شرکتهای ما فقط دفتردار استخدام میکنند و به نظر من این مطلب برگفته از روح قانون تجارت است که در فصل اول به اهمیت دفاتر تجارتی می پردازد. مواد ۶ تا ۱۵ به اهمیت دفترداری در شرکتها می پردازد.

اما شرکتها به غیر از دفتردار به حسابدار هم نیاز دارند.

حسابدار برای هر شرکتی استراتژی مالی دارد.

شرکتی که محصولاتش را در بازار داخلی میفروشد یک نسخه مالی دارد و شرکتی که واردات و صادرات دارد نسخه دیگری.

شرکتی که محصول رقابتی تولید می کند یک استراتژی مالی خواهد داشت و شرکتی که محصول متمایز تولید میکند استراتژی دیگری.

حسابداری علم است. مدیران ما باید حسابداری را به عنوان علم بپذیرند و حسابدار را به عنوان یک عضو بسیار تاثیرگذار در تصمیم گیری.

تاکید میکنم حسابداری قلب هر بنگاه اقتصادی است.

در ادامه مطالبی در خصوص مهمترین راه کارهای حسابداری در خصوص مدیریت امور مالی شرکتها خواهم نوشت.

موفق باشید

مهدی محمودی